۲۰ شهریور سال ۲۵۸۵ باستانی
۰۰:۰۰:۰۰
۱۱ ماه سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی

مقالات ادبی

جستجو و مطالعه‌ی جدیدترین و پربازدیدترین مطالب این بخش

جدیدترین
  • جدیدترین
  • پربازدیدترین
  • قدیمی‌ترین
۸۳ مقاله یافت شد
ادبی میعادگاه
👁 ۱۱۰ | ❤️ ۴ | 💬 ۰

میعادگاه

شیکاگو در چنگال یکی از بی‌رحم‌ترین زمستان‌های تاریخ خود گرفتار بود؛ سرمایی استخوان‌سوز که حتی ...

ادبی نگهبان گُل خفته
👁 ۱۰۷ | ❤️ ۸ | 💬 ۲

نگهبان گُل خفته

منتظر نشسته روی نیمکتی که باران، شب قبل، رویش یادگاری نوشته است. دست می‌کشد به قطرات آب. چند قطره را هُل می...

ادبی امید
👁 ۱۳۲ | ❤️ ۹ | 💬 ۴

امید

زمستان سال ۱۹۴۴، آسمان خاکستری اروپا بوی باروت، اندوه و جدایی می‌داد. قطارهای باری، انسان‌های بی‌گناه...

ادبی وعده‌ی فال
👁 ۱۴۳ | ❤️ ۱۳ | 💬 ۶

وعده‌ی فال

سرگردان در همهمه‌ی خیابان راه می‌رفت. نگاهش به پایین دوخته شده بود که مبادا پایش را روی خطوط موزاییک‌...

ادبی صدف‌های پوران
👁 ۱۴۳ | ❤️ ۱۲ | 💬 ۲

صدف‌های پوران

نگاهش روی دانه قرمز دستم ثابت ماند، سریع چشمش را برگرداند. پول خریدم را واریز کردم و در را محکم بستم....

ادبی استعفای قلب
👁 ۲۲۰ | ❤️ ۱۳ | 💬 ۵

استعفای قلب

«دیگه گندشو درآوردی. کُشتی منو از بس که اذیتم می‌کنی. خجالتم نمی‌کشه. خودت چجوری این همه درد رو می‌کش...

ادبی کلاه بافتنی خرمالو
👁 ۳۷۴ | ❤️ ۲۵ | 💬 ۱۲

کلاه بافتنی خرمالو

پوف‌پوف‌کنان و لخ‌لخ‌کنان وارد خانه شد. کلاه بافتنی‌اش را، مانند کلاهک خرمالوهای نارسِ حیاط، ...

ادبی در آغوش آسمان
👁 ۱۵۴ | ❤️ ۷ | 💬 ۴

در آغوش آسمان

در دلِ عشقی بزرگ، در نقطه‌ی تلاقی صبر، در آغوش آسمان، افق بی‌کران شوق پدیدار می‌شود. و آبی شب‌های شورانگی...

ادبی مادرم چی؟
👁 ۴۲۶ | ❤️ ۲۵ | 💬 ۱۴

مادرم چی؟

هوا ابری و دلگیر بود. آخرین روز ماه دی، یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام فرا رسیده بود. زندگی برایم ...

ادبی روی زیبای ماه
👁 ۲۹۳ | ❤️ ۶ | 💬 ۲

روی زیبای ماه

روی زیبای ماهِ آسمان، دوبرابر شده است، در برکهٔ زلال عشق. تا فصل دروی بوسه با داس ولع، از لبان ماهِ آ...

ادبی در نگاه تو
👁 ۱۶۳ | ❤️ ۷ | 💬 ۳

در نگاه تو

دربرابر نگاه توست که دلم را باز کرده‌ام. من نورِ خورشید را در نگاه آسمان می‌بینم و... همهٔ رنگ‌ها در نو...

ادبی پرندگان بوسه‌هایم
👁 ۸۲۴ | ❤️ ۱۳۸ | 💬 ۲

پرندگان بوسه‌هایم

وقتی به چشمان آسمان می‌نگرم، حسرت بوسه‌یی بر جلال آبی رنگش در دلم غنج می‌زند. پرندگان بوسه‌هایم پرکشان ...

ادبی تالا
👁 ۱٬۲۹۰ | ❤️ ۱۳۳ | 💬 ۱

تالا

در مجمع‌الجزایری که گویی پروردگار مشتی یاقوت قرمز را بر پهنه‌ی لاجوردی اقیانوس آرام پاشیده است، در کرانه‌های د...

ادبی من
👁 ۱٬۴۸۸ | ❤️ ۹۱ | 💬 ۲

من

هی می‌آیند و می‌روند این واژه‌های بی‌سر و ته. واژه‌هایی که گویی برای نقض یکدیگر آستین بالا زده‌اند و هرکدام در...

ادبی عشق جامانده
👁 ۱٬۲۸۳ | ❤️ ۷۱ | 💬 ۳

عشق جامانده

از آن شب، زمان دیگر مانند گذشته حرکت نمی‌کند.شهر در دود و هراس فرو می‌رود . خیابان‌هایی که روزی بوی نان تازه و...

ادبی رؤیا!!
👁 ۱٬۴۱۲ | ❤️ ۶۱ | 💬 ۲

رؤیا!!

«زمانی فراخواهد رسید که این جنگ لعنتی به پایان برسد. روزی خواهد آمد که به ما به چشم یک انسان نگاه کنند، نه صرف...

ادبی ویدا
👁 ۴۱۳ | ❤️ ۵۵ | 💬 ۰

ویدا

فصل اول پلک‌هایش را با تقلایی جان‌فرسا از هم گشود. نفس در سینه‌اش حبس شده بود؛ بار گرانی بر قفسه‌ی سینه‌اش سن...

ادبی نمی‌دانم!
👁 ۹۹۰ | ❤️ ۳۶ | 💬 ۱

نمی‌دانم!

بیست و هشتم فوریه، ساعت شش و هفده دقیقه صبح، در حالی که ویبره‌ی موبایلم تخت را زیر تنم تکان می‌داد، بیدار شدم....

ادبی من مادرم
👁 ۱٬۱۹۲ | ❤️ ۳۱ | 💬 ۱

من مادرم

من مادرم؛نه آن مادرِ آرامِ قاب‌های کهنه که عصرها کنار پنجره می‌ایستد و خانه از بوی نانِ گرم و آسودگی لبریز می‌...

ادبی آناستازیا
👁 ۱٬۶۸۷ | ❤️ ۳۶ | 💬 ۵

آناستازیا

پنجشنبه، هفتم آگوست. هامبورگ؛ شهری در شمال آلمان. شهری که زیبایی‌اش پاریس و هوایش شهر همیشه بارانیِ رشت در شما...

ادبی ایران بانو
👁 ۱٬۲۳۳ | ❤️ ۳۴ | 💬 ۱

ایران بانو

باران، سه شب بود که از بام‌های تهران پایین نمی‌رفت. کوچه‌ها بوی دود، خون و خاک خیس‌خورده می‌دادند. دیوارها پر ...

ادبی دختر خورشید
👁 ۱٬۳۶۱ | ❤️ ۲۹ | 💬 ۳

دختر خورشید

امروز وقتی اینستاگرام را باز کردم، ناگهان ویدیویی از پروژه‌ی جدیدت دیدم. بی‌اختیار زمزمه کردم: قشنگ، ماشالله.....

ادبی جنون
👁 ۲٬۲۷۶ | ❤️ ۳۱ | 💬 ۴

جنون

امروز سوّمین روزی است که هوا گرفته و ابری است. آسمان گاهی می‌بارد و زمانی آفتابی می‌شود. آخرین روزهای ماه آوری...

ادبی انگشت اشاره
👁 ۱٬۴۸۶ | ❤️ ۲۱ | 💬 ۰

انگشت اشاره

هوا بوی نا و باروت کهنه می‌داد. «ملوک» پشت پنجره‌ای که شیشه‌اش با نوارچسب‌های ضربدری پوشانده شده بود، ایستاده ...

ادبی دل تنگی
👁 ۱٬۱۴۳ | ❤️ ۲۵ | 💬 ۲

دل تنگی

تو هم چون من پریشانی،دلت تنگ است، می‌دانمدر این تنگنایِ خاموشِغریبِ حسرتِ یک درددر این کاشانه‌ی غربتچو من، هر ...

ادبی غروب لعنتی
👁 ۲٬۵۵۷ | ❤️ ۲۹ | 💬 ۰

غروب لعنتی

«از هستی فرسوده ام به ستوه آمده ام. از سرسبزی رنگ و رو رفته‌ام که اکنون به زمستانی سرد و عبوس رسیده، متنفرم. ب...

ادبی آتش احساس
👁 ۱٬۵۸۷ | ❤️ ۲۶ | 💬 ۰

آتش احساس

مردار عدالت گونه مردانزاغ‌های ذوق وار ذهن زود آزارمشک‌های مشت‌وار مادران مهرتیغ‌های ترکه شکل تارکان تشنه تردید...

ادبی دیدار با نیچه
👁 ۱٬۶۲۵ | ❤️ ۲۶ | 💬 ۰

دیدار با نیچه

امروز داشتم از ایستگاه مرکزی رد می‌شدم تا به مرکز شهر بروم. در ایستگاه مرکزی هامبورگ، محل تردد انواع و اقسام م...

ادبی بوم آخر
👁 ۱٬۲۸۳ | ❤️ ۱۷ | 💬 ۱

بوم آخر

باران آرام میبارید، نه آنقدر که خیابان را بشوید، فقط آنقدر که همه‌چیز را خیس و لغزنده کند. آسفالت برق میزد. نو...

ادبی جیغ بنفش
👁 ۱٬۸۸۰ | ❤️ ۲۲ | 💬 ۲

جیغ بنفش

این کنکاش را می‌خواهم با یادآوری این بیت درخشان ابوالمعانی بیدل که تعبیری زیبایی در باره شعر است آغاز کنم: بی...

ادبی بوی گرم سمنو
👁 ۱٬۲۱۵ | ❤️ ۲۹ | 💬 ۲

بوی گرم سمنو

بوی گرم سمنو در اتاق پیچیده بود؛ بویی شبیه خاطره‌ای که از دل سال‌ها عبور کرده و هنوز راهش را گم نکرده باشد.زن ...

ادبی سخن سردبیر
👁 ۲٬۲۷۹ | ❤️ ۲۳ | 💬 ۱

سخن سردبیر

دوستان، در آستانه‌ی تحوّلی بزرگ قرار گرفته‌ایم. سرمای سخت زمستان کم‌کم قدرتش را از دست می‌دهد. زمستان سرد و سم...

ادبی جانِ زیستنیِ من...
👁 ۱٬۲۶۳ | ❤️ ۲۳ | 💬 ۲

جانِ زیستنیِ من...

درد دارد تنِ این خاک.وجب‌به‌وجب، سایه‌ی شوم جنگ،پُر کرده جانِ این آشیانه را.ای دیارِ خون‌آلودِ صبورم، برایت می...

ادبی میهن
👁 ۱٬۵۲۲ | ❤️ ۲۲ | 💬 ۴

میهن

آسفالت هنوز گرمِ روز بود که گونه‌اش را لمس کرد، اما همان گرما در یک چشم‌برهم‌زدن سرد شد. نه به خاطر هوا؛ به خا...

ادبی کمی بنفشه بکارم…
👁 ۱٬۳۳۹ | ❤️ ۲۶ | 💬 ۰

کمی بنفشه بکارم…

از دفتر «دو هستی من» چو سایه می‌گـــذرم گاه از کنـارِ خــودمنـگاه می‌کـنــم او را، در انتــظارِ خــودم نشـست...

ادبی سید مختار دریا
👁 ۵۰۰ | ❤️ ۱۹ | 💬 ۰

سید مختار دریا

مختار دریا، دهم جدی سال ۱۳۳۰ خورشیدی، برابر با نخستین روز ژانویه ۱۹۵۱ میلادی، در گذر اندرابی شهر کابل چشم به ج...

ادبی نادیه فضل
👁 ۵۱۰ | ❤️ ۲۱ | 💬 ۲

نادیه فضل

بانو نادیه فضل در بهار سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهر کابل چشم به جهان گشود. او پس از اتمام دورهٔ دبیرستان، وارد دانش...

ادبی مترجم دردها
👁 ۱٬۱۱۶ | ❤️ ۲۵ | 💬 ۰

مترجم دردها

نوشته: جومپا لاهیری ترجمه: امیرمهدی حقیقت جومپا لاهیری، نویسنده خلاق هندی، در مدتی کوتاه پس از انتشار مجموعه...

ادبی شور مدام
👁 ۲٬۴۹۹ | ❤️ ۲۱ | 💬 ۲

شور مدام

هرگز شهر“بانه‌وره“ را ندیده‌ام چه برسد به ”میگوره“ که زیستگاه ییلاقی بانه‌وره حساب می‌شود. اما دیشب، مهجور ماب...

ادبی داستان بی‌قراری
👁 ۲٬۴۳۸ | ❤️ ۱۵ | 💬 ۱

داستان بی‌قراری

«در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و غوغاست»حافظ درست اگر به‌یادم مانده باشد،...

ادبی توجه، خدا می‌شنود
👁 ۳٬۳۶۲ | ❤️ ۱۶ | 💬 ۱

توجه، خدا می‌شنود

افرائیم کیشون (۲۰۰۵–۱۹۲۴) از ‌طنزپردازان بزرگ اسرائیلی بود که شهرت او نه‌تنها به مرزهای کشورش محدود نماند، بلک...

...

⏳ در حال کاوش در واژه‌نامه‌ها…