واژه‌ی هفته‌ی پیشین

این بخش از مجله با همکاری آقای متین پویا برای شما عزیزان طراحی شده است.

وِجدان

خوانش واژه

معادل فارسی واژه

آگاهی درونی، بیداردلی، دل‌آگاهی، خودآگاهی، درون‌آگاهی، بینش درونی، نهادِ آگاه، احساس مسئولیت، پاک‌دلی، روشن‌دلی، دل‌بیداری، خردِ درونی، داور درون، وجدان اخلاقی، آگاهی اخلاقی، احساس حق و باطل، نیروی تشخیص، صدای درون، دیدهٔ دل، هوشیاری باطنی.

ریشه‌ی واژه

واژه‌ی وِجدان از واژه‌های عمیق زبان عربی است که در فلسفه، عرفان، اخلاق، روان‌شناسی و حقوق کاربرد فراوان دارد. امروزه در فارسی نیز به معنای آگاهی درونی، شعور اخلاقی و نیروی تشخیص خیر و شر به کار می‌رود، اما ریشه‌ی اصلی آن معنایی گسترده‌تر دارد.

ریشه‌ی واژه‌ی «وِجدان» وِجدان از ریشه‌ی سه‌حرفی عربی: و-ج-د (وَجَدَ) گرفته شده است. فعل اصلی: وَجَدَ در زبان عربی معانی فراوانی دارد، از جمله: یافتن، پیدا کردن، درک کردن، احساس کردن، آگاه شدن، تجربه کردن، برخوردن به چیزی، دریافتن.

در نتیجه، «وِجدان» در اصل به معنای: یافتنِ درونی، دریافتِ باطنی و آگاهیِ قلبی بوده است.

ساختمان واژه:

ساختمان صرفی:

ریشه: و-ج-د

فعل: وَجَدَ

مصدر: وِجدان وزن

صرفی: فِعلان که در عربی غالباً برای بیان حالت یا کیفیت به کار می‌رود. مانند: غفران، خسران، حرمان، غلیان. بنابراین: وِجدان = حالتِ یافتن و دریافتن تحول معنایی معنای اولیه: یافتن چیزی سپس یافتن حقیقت، بعد دریافت قلبی.

در نهایت تبدیل شد به: شعور اخلاقی، آگاهی درونی، احساس مسئولیت.

مترادف واژه

ضمیر، ضمیر آگاه، شعور، شعور اخلاقی، خودآگاهی، آگاهی، بیداری، بصیرت، ادراک، احساس، خرد، عقل اخلاقی، فطرت، نهاد، دل‌آگاهی، روشن‌ضمیری، پاک‌ضمیری، انصاف، انسانیت.

متضاد واژه

بی‌وجدانی، سنگدلی، قساوت، بی‌رحمی، بی‌انصافی، ظلم، بی‌شعوری، ناآگاهی، غفلت، بی‌احساسی، بی‌مسئولیتی، فساد، تباهی، انحراف، بی‌اخلاقی، پلیدی، خودخواهی، بی‌مروتی، بی‌اعتنایی، بی‌تفاوتی.

طیف واژه

این‌ها واژه‌ها و ترکیب‌هایی هستند که پیرامون مفهوم «وجدان» ساخته شده‌اند یا با آن ارتباط مستقیم دارند:

وِجدان، وجدان اخلاقی، وجدان فردی، وجدان اجتماعی، وجدان جمعی، وجدان کاری، وجدان حرفه‌ای، وجدان علمی، وجدان دینی، وجدان انسانی، وجدان بیدار، وجدان آسوده، وجدان ناراحت، عذاب وجدان، بیداری وجدان، آرامش وجدان، ندای وجدان، داوری وجدان، پرورش وجدان، تربیت وجدان.

و در ادامه:

وجدان‌مداری، وجدان‌محوری، وجدان‌گرایی، وجدان‌مندی، وجدان‌پروری، وجدان‌آگاهی، بیداریِ ضمیر، صدای وجدان، محکمه‌ی وجدان، آزادی وجدان.

عروض و قافیه واژه