واژه‌ی 13 مرداد 2585 باستانی

نُمونه

خوانش واژه

معادل فارسی واژه

معادل‌های فارسی نزدیک عبارتند از: مثال، سرمشق، الگو، مصداق، شاهد، نمونه‌وار، نماینده، گونه، تیپ (در برخی کاربردها)، مدل (در برخی کاربردها)

ریشه‌ی واژه

واژه‌ی «نُمونه» در تلفظ معیار امروز «نِمونه» واژه‌ای اصیل فارسی است و ریشه‌ی عربی ندارد. این واژه از فعل نمودن و ریشه‌ی کهن نُمود / نَمود ساخته شده است و از خانواده‌ی واژه‌هایی است که همگی به مفهوم نمایاندن، آشکار کردن و نشان دادن بازمی‌گردند.
ریشه‌ی واژه
ریشه‌ی بنیادین:
نُمود / نمودن
به معنی:
• نشان دادن
• آشکار کردن
• ظاهر ساختن
• نمایان کردن
از همین ریشه، واژه‌ی نمونه پدید آمده است؛ یعنی:
چیزی که ویژگی‌های یک چیز دیگر را نشان می‌دهد.
بنابراین، «نمونه» در اصل به معنای آنچه نماینده یا نشان‌دهنده‌ی چیز دیگری است بوده است.

ساختمان واژه
واژه را می‌توان چنین تحلیل کرد:
• نمود ← نشان، ظهور، نمایش
• نمونه ← آنچه نمود یا نمایندگیِ چیزی را دارد.
پس «نمونه» در اصل به معنی:
• نماینده
• مثال
• شاهد
• مصداق
• الگویی که ویژگی‌های کل را نشان می‌دهد
است.

خانواده‌ی واژگان
همه‌ی این واژه‌ها از یک خانواده‌اند:
• نمود
• نمودن
• نمایاندن
• نمایان
• نما
• نمایش
• نمایشگر
• نماینده
• نمایندگی
• نمودار
• نمودارسازی
• نمود یافتن
• نمودار شدن
• نمونه
• نمونه‌برداری
• نمونه‌گیری
• نمونه‌وار
همگی به مفهوم «نشان دادن» بازمی‌گردند.

مترادف واژه

واژه‌ی «نمونه» بسته به بافت، مترادف‌ها و متضادهای متفاوتی دارد. در ادامه، رایج‌ترین و دقیق‌ترین آن‌ها آورده شده‌اند.
مترادف‌های «نمونه»
1. مثال
2. مصداق
3. الگو
4. سرمشق
5. شاهد
6. گواه
7. نمونه‌وار
8. نماینده
9. گونه
10. تیپ
11. مدل
12. پروتوتایپ (نمونه‌ی اولیه)
13. نسخه‌ی آزمایشی
14. قالب
15. سنجه
16. معیار (در برخی کاربردها)
17. نماد (در برخی بافت‌ها)
18. معرف
19. شاخص
20. مورد

مترادف‌ها بر اساس کاربرد
• در آموزش: مثال، مصداق، شاهد.
• در علم و آمار: نمونه، مورد، معرف، نماینده.
• در صنعت: نمونه‌ی اولیه، مدل، پروتوتایپ.
• در هنر: الگو، سرمشق، مدل.
• در زبان‌شناسی: گونه، تیپ، نمونه.

متضاد واژه

از آنجا که «نمونه» یک اسم است، متضاد مستقیم و واحدی مانند «ثبات ↔ بی‌ثباتی» ندارد. اما بسته به معنا، واژه‌های زیر در برابر آن قرار می‌گیرند:
1. اصل
2. کل
3. تمام
4. مجموعه
5. جامعه (در آمار)
6. واقعیت
7. مصداق‌نداشتن
8. بی‌نمونه
9. بی‌مانند (اگر نمونه به معنای «همتا» باشد)
10. بی‌نظیر
11. یگانه
12. منحصر‌به‌فرد
13. استثنا
14. نادر
15. بی‌همتا
16. بی‌مانند
17. تک
18. واحد
19. فرد
20. غیرقابل‌قیاس

متضادها بر اساس معنا
• نمونه (Sample) ↔ جامعه (Population)
در آمار، متضاد مفهومیِ «نمونه»، جامعه‌ی آماری است.
• نمونه (Example) ↔ استثنا (Exception)
در منطق و بیان، «نمونه» در برابر «استثنا» قرار می‌گیرد.
• نمونه (Representative) ↔ اصل (Original)
در هنر، صنعت و اسناد، «نمونه» در برابر «اصل» قرار می‌گیرد.
• نمونه (همتا، مانند) ↔ بی‌همتا، یگانه
در ادبیات، اگر «نمونه» به معنای «همتا و مانند» باشد، متضاد آن «بی‌همتا» یا «بی‌مانند» است.
بنابراین، دقیق‌ترین مترادف‌های «نمونه» عبارت‌اند از: مثال، مصداق، الگو، سرمشق، مدل، گونه، نماینده و شاهد؛ و دقیق‌ترین متضادهای آن با توجه به کاربرد عبارت‌اند از: اصل، جامعه (در آمار)، استثنا، بی‌همتا و یگانه.

طیف واژه

واژه‌ها و ترکیب‌هایی که بر پایهٔ «نمونه» ساخته شده‌اند، این‌ها از رایج‌ترین و پرکاربردترین آن‌ها هستند: نمونه، نمونه‌برداری، نمونه‌بردار، نمونه‌برداشتن، نمونه‌گیری، نمونه‌گیر، نمونه‌گیری، نمونه‌سازی، نمونه‌ساز، نمونه‌سازیِ رایانه‌ای، نمونه‌وار، نمونه‌گون، نمونه‌محور، نمونه‌پایه، نمونه‌اولیه، نمونه‌آزمایشی، نمونه‌استاندارد، نمونه‌شاهد، نمونه‌مرجع، نمونه‌آماری. و اگر بخواهیم این طیف را گسترده‌تر کنیم، می‌توان این واژه‌ها را نیز افزود: نمونه‌پژوهی، نمونه‌شناسی، نمونه‌شناس، نمونه‌کاوی، نمونه‌گزینی، نمونه‌انتخابی، نمونه‌تصادفی، نمونه‌طبقه‌بندی‌شده، نمونه‌نماینده، نمونه‌تجربی، نمونه‌عملی، نمونه‌آزمایشگاهی، نمونه‌خون، نمونه‌بافت، نمونه‌خاک، نمونه‌آب، نمونه‌محصول، نمونه‌کار، نمونه‌طرح، نمونه‌داده این واژه‌ها در رشته‌های مختلف مانند آمار، پزشکی، مهندسی، علوم آزمایشگاهی، طراحی صنعتی، پژوهش و علوم رایانه کاربرد فراوان دارند و همگی به مفهوم اصلی «نمونه» یعنی بخشی که نماینده یا معرفِ یک کل است بازمی‌گردند.

عروض و قافیه واژه