من یک روشنفکر عصبانیام!
نوشته: حمید آریارمن خونم به جوش آمده، رگهای گردنم باد کرده، روح و روانم سرگردان شده است، بیشتر از آن ملای مسلمان هندی که تا ناف یک زن را دیده بود، جیغ میزد جهنمی جهنمی جهنمی. من عصبانیام،…
نوشته: حمید آریارمن خونم به جوش آمده، رگهای گردنم باد کرده، روح و روانم سرگردان شده است، بیشتر از آن ملای مسلمان هندی که تا ناف یک زن را دیده بود، جیغ میزد جهنمی جهنمی جهنمی. من عصبانیام،…
شاعر: سونیا رحمتنژاد درد دارد تنِ این خاک. وجببهوجب، سایهی شوم جنگ، پُر کرده جانِ این آشیانه را. ای دیارِ خونآلودِ صبورم، برایت میتپم! جانِ زیستنیِ من، تو قلب تپندهٔ دردهایِ بیپایانی. دوام …
شاعر: دکتر پرویز آرزو پایانِ زمین... چون سیب کِرمخورده، زمین روزی از شاخِ کهکشان به زمین افتد از سیب چرخخوردۀ سرگردان کِرم است کَز یسار و یمین افتد هم کرمهای کوچک خشکاندام هم آن جن…
تقدیم به تمام بانوان این گیتی شاعر: دکتر عبدالرضا عشقیپوز به نـامِ زن، آن مظــهرِ جـــان و تــن شـکـــوهِ جـهــان و چــــراغِ وطـــن به اندیشه روشن چو خورشیدِ مهر به همـــــت، ست…
نویسنده: هدیه رحمتنژاد آسفالت هنوز گرمِ روز بود که گونهاش را لمس کرد، اما همان گرما در یک چشمبرهمزدن سرد شد. نه به خاطر هوا؛ به خاطر او. صدای جمعیت از بالای سرش عبور میکرد، موجی که دیگر ا…
سکوت شاعر: شهین کیانی بغض فرو رفتهام را در کجا پنهانش کنم؟ در سکوتم...... در موج صدایم در قلبم..... در کجا پنهانش کنم؟ در پشت لبخندم جایش دهم تا بلرزاند قلبی را؟ در کجا پنهانش…
نعمت آزرم (م. آزرم)؛ شاعرِ تاریخ، تبعید و «نه» گفتن، در تبعید ۴۴ ساله در کذشت. نویسنده: دکتر کیومرث آرزومند در تاریخ ادبیات معاصر ایران، برخی شاعران نهتنها با زبان شعر، بلکه با نحوهٔ زیس…
چه بنویسم ؟ خون میچکد از قلم نای نوشتن که میابی، سرازیر میشوند اینهمه تصویر آغشته به خون پاک ،من من ،من رابنویس ، من مادرم منتظر بود برگردم نان خریده باشم . دوتا گفته بود سه تا خریدم در ر…