img
آناستازیا

  نویسنده: احمد حسینی پنجشنبه، هفتم آگوست. هامبورگ؛ شهری در شمال آلمان. شهری که زیبایی‌اش پاریس و هوایش شهر همیشه بارانیِ رشت در شمال ایران را تداعی می‌کند. امروز اما هوا ملایم و آفتابی است. …

img
من مادرم

  نویسنده: هدیه رحمت‌نژاد من مادرم؛ نه آن مادرِ آرامِ قاب‌های کهنه که عصرها کنار پنجره می‌ایستد و خانه از بوی نانِ گرم و آسودگی لبریز می‌شود. من مادری هستم که سال‌ها در راهروهای سردِ اداره‌های مه…

img
ایران بانو

  نویسنده: هدیه رحمت‌نژاد باران، سه شب بود که از بام‌های تهران پایین نمی‌رفت. کوچه‌ها بوی دود، خون و خاک خیس‌خورده می‌دادند. دیوارها پر از شعارهایی بود که نیمه‌شب با شتاب نوشته شده بودند و نی…

img
دلنوشته‌: دختر خورشید

پروای عزیزم، دختر خورشید؛ نویسنده: نسرین نیلم‌رسا امروز وقتی اینستاگرام را باز کردم، ناگهان ویدیویی از پروژه‌ی جدیدت دیدم. بی‌اختیار زمزمه کردم: قشنگ، ماشالله... قشنگ اما راستش را بخواهی، دیگر…

img
دعوت به همکاری با ما

  با درود و احترام به پیشگاه فرهیختگان قلم و اندیشه، مجله‌ی «هم‌داستان» در آستانه‌ی فصلی نو از فعالیت‌های فرهنگی خود، صمیمانه از شما فرهیخته‌ی گران‌قدر دعوت می‌کند تا با تراوشات قلم زرین خویش، …

img
واکاوی ادبی و روان‌شناختی داستان جنون

  رقص بر مدار سوگ و تقابل تماشا و رنج کاووش و تحلیل: دکتر عبدارضا عشقی‌پور داستان کوتاهِ «جنون» اثر «احمد حسینی»، روایتی تکان‌دهنده از تلاقی ترومای کودکی، عقده‌ی گناه بازمانده و انزوای انسان در…

img
جنون

  نویسنده: احمد حسینی امروز سوّمین روزی است که هوا گرفته و ابری است. آسمان گاهی می‌بارد و زمانی آفتابی می‌شود. آخرین روزهای ماه آوریل را سپری می‌کنیم. دیروز سی‌ام آوریل بود و امروز که رو ز اوّل م…

img
انگشت اشاره

  نویسنده: هدیه رحمت‌نژاد هوا بوی نا و باروت کهنه می‌داد. «ملوک» پشت پنجره‌ای که شیشه‌اش با نوارچسب‌های ضربدری پوشانده شده بود، ایستاده بود و رفتن کامیون را تماشا میکرد. باد سردی از لای درزها ز…