انگشت اشاره
نویسنده: هدیه رحمتنژاد هوا بوی نا و باروت کهنه میداد. «ملوک» پشت پنجرهای که شیشهاش با نوارچسبهای ضربدری پوشانده شده بود، ایستاده بود و رفتن کامیون را تماشا میکرد. باد سردی از لای درزها ز…
نویسنده: هدیه رحمتنژاد هوا بوی نا و باروت کهنه میداد. «ملوک» پشت پنجرهای که شیشهاش با نوارچسبهای ضربدری پوشانده شده بود، ایستاده بود و رفتن کامیون را تماشا میکرد. باد سردی از لای درزها ز…
نویسنده: دکتر عبدالرضا عشقیپور نوشتن از شکوهِ سالگشتگی، آن هم در دنیایی که شیفتهی جوانیِ گذراست، وظیفهای است برای بازگرداندنِ معنا به حیات. در ادامه، درک و تحلیل شخصیام را تقدیمتان میکنم …
شاعر: یلدا صبور تو هم چون من پریشانی، دلت تنگ است، میدانم در این تنگنایِ خاموشِ غریبِ حسرتِ یک درد در این کاشانهی غربت چو من، هر ذره ویرانی دلت تنگ است، میدانم نه چشمانت به خواب آرام م…
نویسنده: دکتر کیومرث آرزومند «هولدرلین شاعرِ شاعران است.» (Hölderlin ist der Dichter der Dichter.) «مارتین…
نویسنده: احمد حسینی «از هستی فرسوده ام به ستوه آمده ام. از سرسبزی رنگ و رو رفته ام که اکنون به زمستانی سرد و عبوس رسیده، متنفرم. بهار رفت، تابستان رفت، پائیز لعنتی هم گذشت. من مانده ام با این…
نقـدی فرمالیـستی و محتــوایی بر داسـتان «بوم آخر» بهکوشش: گروه تحریریه همداستان داستان کوتاه «بوم آخر»، نگاشتهی هدیه رحمتنژاد در مارس ۲۰۲۶ ، مرثیهای است عمیق و تصویری از تقابل بیپروا…
عزیز خارج از وطنِ طرفدارِ صلحم، سلام. تویی که در هوای پاک برلین یا اسلو یا تورنتو یا هرجای دیگری نشستهای و داری راجع به حماقت، بیسوادی، سادهلوحی ما مینویسی، یا در استوریهایت راجع به کودکان…
نویسنده: دکتر کیومرث آرزومند امروز داشتم از ایستگاه مرکزی رد میشدم تا به مرکز شهر بروم. در ایستگاه مرکزی هامبورگ، محل تردد انواع و اقسام ملتهاست. از سیاهپوست آفریقایی با لباس محلی رنگی، تا…