هم داستان میزبان فروتن چراغ افروزان


فریدون توللی؛ شاعر نو و سپید آزادی‌خواه
img

فریدون توللی؛ شاعر نو و سپید آزادی‌خواه

به‌کوشش: تحریریه هم‌داستان

فریدون توللی (۱۲۹۸–۱۳۶۴) یکی از شاعران برجسته و کمتر شناخته‌شده معاصر ایران است که در شعر نو و سپید، صدای آزادی‌خواهی و اعتراض به ظلم و استبداد را به‌گوش جامعه رساند. او با زبان ساده و بی‌پرده، در برابر بی‌عدالتی و فساد ایستاد و با آثارش، نقش مهمی در تحول شعر معاصر فارسی ایفا کرد.

فریدون توللی در شیراز به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در شیراز، وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل گردید. سپس به کار باستان‌شناسی روی آورد و تا سال ۱۳۳۲ ریاست اداره باستان‌شناسی استان فارس را بر عهده داشت. در این دوران، علاوه بر فعالیت‌های علمی، به نوشتن مقالات سیاسی در نشریات حزب توده و مجموعه‌های طنزآمیز با نام «التفاصیل» پرداخت که در آن به نقد اجتماعی و سیاسی زمانه خود می‌پرداخت.

توللی از نخستین شاعران معاصر بود که با الهام از نیما یوشیج، به شعر نو و سپید روی آورد. او در آثارش از قالب‌های کلاسیک فاصله گرفت و به زبان ساده و بی‌پرده، مضامین اجتماعی و سیاسی را بیان کرد. مهم‌ترین ویژگی‌های شعری او داشتن زبان ساده و بی‌پرده، بهره از مضامین اجتماعی و سیاسی و استفاده از نمادها و تصاویر است.

«سر به درگاهت نسایم، گر بسایی استخوانم!

پور دستانم که دست‌آموز دستانت نگردم.»

از جمله آثار مهم فریدون توللی می‌توان مجموعه‌های رها (۱۳۲۹)، نافه (۱۳۴۱)، پویه (۱۳۴۴)، شگرف (۱۳۵۳)، بازگشت (۱۳۶۹) و کابوس (۱۳۸۶) را نام برد.

رنج پرهیز

ترا میجویم از باد سحرگاه

ترا میجویم از یاد فراموش

مگر سوسو زند بر من دگر بار

فروغی زان فروزان شمع خاموش

سحرگه بود و ما بیدار و بیتاب

بدور افتاده از پیوند یاران

فرو در خواب نوشین رفته سر مست

به پیرامون ما، شب زنده داران

ز روزن،پرتوی خاکستری فام

فرو افتاده بر پیشانیت نرم

تو در اندوه عشقی،گرم و پر شور

رخ سیمینه گلگون کرده از شرم

نیازی تشنه،با نازی دلاویز

فروزان در فریبا چشم مستت

ز من دوریکنان از رنج پرهیز

ولی در دست من دزدانه دستت

لبت سوزان و عشق آلود و نمناک

به نرمی بر سر انگشتم همی سود

رهم می‌برد و رهوارم نمی‌برد

دلم می‌جست و درمانم نمی‌برد

سبک، لغزیدم از شوقی هوس‌خیز

میان بیم و بیتابی به سویت

لبت بر لب فشردم گرم وشاداب

هزاران بوسه افشاندم به رویت

فرو تابید بر ما صبح زرتار

هنوزم تشنه بر کام تو جان بود

بیازیدم به سویت دست بیتاب

ولیکن جنبشی در خفتگان بود

تهران ۱/۱۲/۳۲

***

عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِجــان ِ من چه شد؟

ســـوز درون من چه شد شور نهان من چه شد؟

برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل زار خونفشان

تا دل شهر خامشــــان نام و نشان من چه شد؟

جنگــــی در شکستــه ام زار و نــــزار و خستـــه ام

بــا دل و دســت بسـته ام تیغ زبان مـن چه شد؟

خــانه به کـــام دزد و مــن بســـته لبی، ز بیم تن

بـر سـر خلق انجمـــن شــور و فغان مـن چه شد؟

بیـــنم و ، هــای و هـو کــنم خیــزم و جستجو کنـم

تـا بـه ستیــــزه رو کـــنم تیر و کــمان من چه شد؟

رانــــده‌ی بی پناهیـــم رنجــــه‌ی بــــی‌گـــناهیم

در تب ایـــن تباهیـــم شــادی جان من چه شد؟

دل هــمه ســاله، زار غم جان همه روزه در ستم

با همه تاج و تخت جم ، فر کیان من چه شد؟

 

 

منابع

«فریدون توللی»، ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد، بازیابی در مرداد ۱۴۰۴.

«فریدون توللی؛ شاعر، باستان‌شناس و فعال سیاسی»، عصر ایران، خرداد ۱۴۰۳.

«زندگی و زمانه فریدون توللی»، فرارو، خرداد ۱۴۰۳.

این مقاله را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.