۲۸ خرداد سال ۲۵۸۵ باستانی
۰۰:۰۰:۰۰
۱۸ ماه ژوئن ۲۰۲۶ میلادی
نظرات، آرا و عقاید

مرثیه‌ای بر ایدئولوژی‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته

کوبا برای بسیاری از ناظران بیرونی و توریست‌ها، با ماشین‌های کلاسیک رنگارنگ، سیگارهای برگ و موسیقی پرنشاط کارائیب شناخته ...

بررسی و کاووش

رؤیا!!

«زمانی فراخواهد رسید که این جنگ لعنتی به پایان برسد. روزی خواهد آمد که به ما به چشم یک انسان نگاه کنند، نه صرفاً به عنوان یک...

نقد و تحلیل

نگاهی جامع به فیلم «جاده خاکی» به کارگردانی پناه پناهی

نگاهی جامع به فیلم «جاده خاکی» به کارگردانی پناه پناهی به‌کوشش: تحریریه هم‌داستان    معرفی فیلم...

داستان کوتاه

ویدا

فصل اول پلک‌هایش را با تقلایی جان‌فرسا از هم گشود. نفس در سینه‌اش حبس شده بود؛ بار گرانی بر قفسه‌ی سینه‌...

دلنوشته

نمی‌دانم!

بیست و هشتم فوریه، ساعت شش و هفده دقیقه صبح، در حالی که ویبره‌ی موبایلم تخت را زیر تنم تکان می‌داد، بیدار شدم. عجیب بود ...

دلنوشته

من مادرم

من مادرم؛نه آن مادرِ آرامِ قاب‌های کهنه که عصرها کنار پنجره می‌ایستد و خانه از بوی نانِ گرم و آسودگی لبریز می‌شود.م...

داستان کوتاه

آناستازیا

پنجشنبه، هفتم آگوست. هامبورگ؛ شهری در شمال آلمان. شهری که زیبایی‌اش پاریس و هوایش شهر همیشه بارانیِ رشت در شمال ایران را تداع...

داستان کوتاه

ایران بانو

باران، سه شب بود که از بام‌های تهران پایین نمی‌رفت. کوچه‌ها بوی دود، خون و خاک خیس‌خورده می‌دادند. دیواره...

داستان کوتاه

ویدا

بررسی و کاووش

رؤیا!!

رؤیا!!
👁 ۶۸ | 👍 ۱ | 💬 ۰

رؤیا!!

«زمانی فراخواهد رسید که این جنگ لعنتی به پایان برسد. روزی خواهد آمد که به ما به چشم یک انسان نگاه کنند، ...

ویدا
👁 ۵۷ | 👍 ۶ | 💬 ۰

ویدا

فصل اول پلک‌هایش را با تقلایی جان‌فرسا از هم گشود. نفس در سینه‌اش حبس شده بود؛ بار گرانی بر قف...

نمی‌دانم!
👁 ۱۰۲ | 👍 ۴ | 💬 ۰

نمی‌دانم!

بیست و هشتم فوریه، ساعت شش و هفده دقیقه صبح، در حالی که ویبره‌ی موبایلم تخت را زیر تنم تکان می‌داد، ...

من مادرم
👁 ۱,۱۰۴ | 👍 ۳ | 💬 ۰

من مادرم

من مادرم؛نه آن مادرِ آرامِ قاب‌های کهنه که عصرها کنار پنجره می‌ایستد و خانه از بوی نانِ گرم و آسودگی...



میز آگورا
میزهای فعال آگورا
در حال حاضر هیچ میز فعالی وجود ندارد.

...

⏳ در حال کاوش در دیتابیس...