۴ آبان سال ۲۵۸۵ باستانی
۰۰:۰۰:۰۰
۲۶ ماه اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
۱۹۲مقاله‌ی منتشرشده
۲۴۵ هزاربار خوانده شده
۳۲۶نظر خوانندگان
۶۷عضو مجله
۳٬۸۷۶خواننده در ۳۰ روز اخیر

مجله هم‌داستان

شعر و نثر

من یک روشن‌فکر عصبانی‌ام!

خونم به جوش آمده، رگ‌های گردنم باد کرده، روح و روانم سرگردان شده است، بیشتر از آن ملای مسلمان هندی که تا ناف یک زن را دیده بود، جی...

بررسی و کاووش

وحشت چیست؟

حرف‌های اطرافیان که از سر دلسوزی نگران تنهایی من در آینده‌اند، دیگر حتی گذری کوتاه هم بر خط‌فکرم ندارند. اما این دلسوزی چیست؟ چگو...

شعر و نثر

در آغوش آسمان

در دلِ عشقی بزرگ، در نقطه‌ی تلاقی صبر، در آغوش آسمان، افق بی‌کران شوق پدیدار می‌شود. و آبی شب‌های شورانگیز را در دلم زنده می...

شعر و نثر

پرندگان بوسه‌هایم

وقتی به چشمان آسمان می‌نگرم، حسرت بوسه‌یی بر جلال آبی رنگش در دلم غنج می‌زند. پرندگان بوسه‌هایم پرکشان به امید نشستن بر لبا...

داستان کوتاه

آناستازیا

پنجشنبه، هفتم آگوست. هامبورگ؛ شهری در شمال آلمان. شهری که زیبایی‌اش پاریس و هوایش شهر همیشه بارانیِ رشت در شمال ایران را تداعی می‌...

نقد و تحلیل

رستاخیز رنگ‌ها در مسلخ واژه‌ها

نقـدی فرمالیـستی و محتــوایی بر داسـتان «بوم آخر» داستان کوتاه «بوم آخر»، نگاشته‌ی هدیه رحمت‌نژاد در مارس ۲۰۲۶ ، مرثیه‌ای است ...

داستان کوتاه

ایران بانو

باران، سه شب بود که از بام‌های تهران پایین نمی‌رفت. کوچه‌ها بوی دود، خون و خاک خیس‌خورده می‌دادند. دیوارها پر از شعارهایی بود که ن...

معرفی ادیب

نامه هیپریون به بلارمین

از رمان معروف هیپریون اثر فریدریش هولدرلین (۱۷۷۰–۱۸۴۳) - (کتاب اول) هیچ چیز ندارم که بتوانم بگویم از آنِ من است.دوستان و عزیزا...

تازه‌های داستان و پاورقی

مشاهده آرشیو کامل ←
برونی
👁 ۵۴ | ❤️ ۴ | 💬 ۱

برونی

باران، خیابان را به آینه‌ای شکسته تبدیل کرده بود. برونی پوشه سیاهش را زیر پالتو نگه داشت ...

آلما
👁 ۵۳ | ❤️ ۲ | 💬 ۰

آلما

آلما بعضی صبح‌ها با این فکر بیدار می‌شد که چیزی را فراموش کرده. نه اسم کسی را، نه قرار مهمی را. ...

آرزو
👁 ۱۲۵ | ❤️ ۸ | 💬 ۲

آرزو

سال‌هاست همین‌جا ایستاده‌ام؛ کنار پنجره‌ای که دختری تنها به‌اسم آرزو به من نگاه می‌کند. من روزی شاخه‌...

فراموشی
👁 ۱۶۲ | ❤️ ۶ | 💬 ۲

فراموشی

هر روز سپیده دم از خواب بر می‌خیزم من آموزگار دبستان همین محله هستم و طبق عادت صبح‌ها زود بیدار می‌ش...

نمایش اقتدار
👁 ۱۰۶ | ❤️ ۴ | 💬 ۰

نمایش اقتدار

معاون خارج‌رفتهٔ ما، زمانی که جلسهٔ کمیته داریم، غالباً سه‌شنبه‌ها در اداره نمایش اقتدار را اجرا می‌ک...

جمعه‌ی نحس
👁 ۱۲۰ | ❤️ ۴ | 💬 ۰

جمعه‌ی نحس

مترجم: احمد حسینییک روز بعدازظهر، در راه بازگشت به خانه، با همسایه‌مان، آقای فلیکس سلیگ، روبه‌رو شدم ...

ملاله
👁 ۵۳ | ❤️ ۲ | 💬 ۰

ملاله

ملاله به کسی نگفته بود که شنا بلد نیست. بعد از اینکه به زحمت و با راهنمایی مربی قایق‌رانی‌اش، ...



میز آگورا
میزهای فعال آگورا
در حال حاضر هیچ میز فعالی وجود ندارد.

...

⏳ در حال کاوش در واژه‌نامه‌ها…