۲ آبان سال ۲۵۸۵ باستانی
۰۰:۰۰:۰۰
۲۴ ماه اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
۱۹۲مقاله‌ی منتشرشده
۲۴۴ هزاربار خوانده شده
۳۲۴نظر خوانندگان
۶۷عضو مجله
۳٬۷۵۰خواننده در ۳۰ روز اخیر

مجله هم‌داستان

دلنوشته

من مادرم

من مادرم؛نه آن مادرِ آرامِ قاب‌های کهنه که عصرها کنار پنجره می‌ایستد و خانه از بوی نانِ گرم و آسودگی لبریز می‌شود.من مادری هستم که...

داستان کوتاه

دهلیز‌های به‌هم پیوسته‌ی خانه

دهلیز‌های به‌هم پیوسته‌ی خانه نوشته: آرزو اسلامی سرور، تو دیگر چرا؟ تو چرا دست و مانتویم را می‌گیری و می‌کشی و نمی‌گذاری صحبت کن...

بررسی و کاووش

چه کسی همسر مرا دزدید؟

شبی در آخرهفته در یک مهمانی نشسته‌اید و ناگهان متوجه می‌شوید کسی همان نگاهی را به همسرتان دارد که شما روزی در اولین دیدار داشتید. ...

نظرات، آرا و عقاید

مرثیه‌ای بر ایدئولوژی‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته

کوبا برای بسیاری از ناظران بیرونی و توریست‌ها، با ماشین‌های کلاسیک رنگارنگ، سیگارهای برگ و موسیقی پرنشاط کارائیب شناخته می‌شود؛ ام...

شعر و نثر

پرندگان بوسه‌هایم

وقتی به چشمان آسمان می‌نگرم، حسرت بوسه‌یی بر جلال آبی رنگش در دلم غنج می‌زند. پرندگان بوسه‌هایم پرکشان به امید نشستن بر لبا...

داستان کوتاه

داستان بی‌قراری

«در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و غوغاست»حافظ درست اگر به‌یادم مانده باشد، یکی از روزهای گرم م...

مصاحبه و گفتگو

گفتگو با فرشید تربیت؛ نشریه‌ی خوب چگونه نشریه‌ای است؟ (قسمت دوم)

س‌: با توجه به هجوم و ازدیاد رسانه‌های الکترونیکی، آیا یک نشریه نوشتاری شانس موفقیت دارد؟ ج: در دنیای امروز با هجوم رسانه‌های الک...

داستان کوتاه

ایران بانو

باران، سه شب بود که از بام‌های تهران پایین نمی‌رفت. کوچه‌ها بوی دود، خون و خاک خیس‌خورده می‌دادند. دیوارها پر از شعارهایی بود که ن...

تازه‌های داستان و پاورقی

مشاهده آرشیو کامل ←
برونی
👁 ۴۲ | ❤️ ۲ | 💬 ۰

برونی

باران، خیابان را به آینه‌ای شکسته تبدیل کرده بود. برونی پوشه سیاهش را زیر پالتو نگه داشت ...

آلما
👁 ۵۲ | ❤️ ۲ | 💬 ۰

آلما

آلما بعضی صبح‌ها با این فکر بیدار می‌شد که چیزی را فراموش کرده. نه اسم کسی را، نه قرار مهمی را. ...

آرزو
👁 ۵۵ | ❤️ ۴ | 💬 ۱

آرزو

سال‌هاست همین‌جا ایستاده‌ام؛ کنار پنجره‌ای که دختری تنها به‌اسم آرزو به من نگاه می‌کند. من روزی شاخه‌...

فراموشی
👁 ۱۴۴ | ❤️ ۶ | 💬 ۲

فراموشی

هر روز سپیده دم از خواب بر می‌خیزم من آموزگار دبستان همین محله هستم و طبق عادت صبح‌ها زود بیدار می‌ش...

نمایش اقتدار
👁 ۱۰۲ | ❤️ ۴ | 💬 ۰

نمایش اقتدار

معاون خارج‌رفتهٔ ما، زمانی که جلسهٔ کمیته داریم، غالباً سه‌شنبه‌ها در اداره نمایش اقتدار را اجرا می‌ک...

جمعه‌ی نحس
👁 ۱۱۵ | ❤️ ۴ | 💬 ۰

جمعه‌ی نحس

مترجم: احمد حسینییک روز بعدازظهر، در راه بازگشت به خانه، با همسایه‌مان، آقای فلیکس سلیگ، روبه‌رو شدم ...

ملاله
👁 ۴۹ | ❤️ ۱ | 💬 ۰

ملاله

ملاله به کسی نگفته بود که شنا بلد نیست. بعد از اینکه به زحمت و با راهنمایی مربی قایق‌رانی‌اش، ...



میز آگورا
میزهای فعال آگورا
در حال حاضر هیچ میز فعالی وجود ندارد.

...

⏳ در حال کاوش در واژه‌نامه‌ها…